شهر MAT
شهر MAT ، شهر شماست !
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 5 مرداد ماه سال 1387
مکتوب

از این به بعد سعی می کنم هر شنبه یک مکتوب از کتاب مکتوب پائولو کوئلیو براتون بنویسم.

ترجمه ی آرش حجازی.

انتشارات کاروان.

مکتوب یعنی نوشته شده. به نظر اعراب ، نوشته شده به راستی برگردان مناسبی نیست، چون با این که همه چیز پیشاپیش نوشته شده ، اما خداوند مهربان است ، و فقط برای آن همه چیز را پیشاپیش نوشت تا ما را یاری کند.

سرگردان در نیویورک است. ... ( به ادامه مطلب مراجعه کنید!!! )

سرگردان در نیویورک است. با این که قرار ملاقاتی دارد ، دیر از خواب بیدار می شود؛ و وقتی هتل را ترک می کند، می فهمد که پلیس اتومبیلش را با جرثقیل برده. دیر به قرارش می رسد، ناهار بیش از اندازه طول می کشد ، و به مبلغ جریمه اش می اندیشد. پول زیادی است.

ناگهان ، به یاد اسکناسی می افتد که دیروز در خیابان پیدا کرده . بین آن اسکناس و حوادثی که آن روز صبح بر سرش آمده ، رابطه ی غریبی می بیند.

- که می داند؟ شاید این پول را پیش از کسی یافتم که بنا بود پیدایش کند! شاید این اسکناس را از سر راه کسی برداشته ام که واقعاً به آن نیاز داشته. که می داند؟ شاید در آن چه پیشاپیش رقم خورده ، دخالت کرده ام.

احساس می کند باید از شر این اسکناس راحت بشود، و در همان لحظه چشمش به گدایی می افتد که در پیاده رو نشسته. بی درنگ اسکناس را به او می دهد و احساس می کند میان پدیده ها تعادلی برقرار کرده است.

گدا می گوید: یک لحظه صبر کنید، من دنبال صدقه نیستم. من یک شاعرم و می خواهم در ازای این پول، شعری براتان بخوانم.

سرگردان می گوید: خوب، پس کوتاه باشد، من عجله دارم.

گدا می گوید: (( اگر هنوز زنده ای ، به خاطر آن است که هنوز به آنجا که باید باشی، نرسیده ای. ))


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 7486


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
من MAT هستم.

داستان می نویسم
برنامه نویسی می کنم
عروسک می سازم
موسیقی کار می کنم
فیلم می سازم
پیرزن خفه می کنم
آب حوض می کشم
و ...
و تازه خیلی هم با نمکم.
شناسنامه کامل من...